فیلم پراز چهره های ستاره وصاحب سبک بود.۱-پرویز پرستویی ۲-رضا کیانیان ۳-آتیلا پسیانی ۴-فرهاد اصلانی ۵-مهتاب کرامتی و...........اما فیلم اصلا چنگی به دل نمیزد.به نظر تقلید کپی شده ای از آثار حاتمی کیا ولی نه با آن قدرت وجسارت به حساب می آمد.بازی کلیشه ای پرستویی بدون هیچ خلاقیتی آدم رو کاملا از فیلمی چون مارمولک دور میکرد.طراحی صحنه یاوجود نداشت یااگر بود اصلا حس نمی شد.اکثر سکانسها پراز کلوزآپهای بی دلیل وانگیزه بود که صرفا بخاطر گرفتن نمای درشت از چهره سوپراستارهای سینما بود .قصه فیلم روایت رزمنده ای است که ۲۰ سال پس از جنگ فکر می کند همرزم شهیدش راخود او کشته است فیلم از تلاش این مرد برای قانع کردن پدر آن شهید همرزم حکایت دارد.ریتم سریع وغیرمنطقی فیلم اکثرحوادث را تصنعی ازآب درآورده است.تنها نکته بارز فیلم به عقیده من بازی فوق العاده فرهاد اصلانی وگریم بسیار زیبای کیانیان درنقش جانباز شیمیایی بود.وبقیه قسمتها وشخصیت پردازی ها به نوعی دچار آشفتگی وسردرگمی بودکه به بیننده نیز منتقل می شد.صحنه های تکراری ایجاد شده مابین پیرمردوپرستویی این خسته کنندگی رابیشتر می کرد.بهرحال انتظار فیلم زیباتری راداشتم
بهتر است ببینیدوخودتان قضاوت کنیدوپاداش بگیرید.........................................
به نگاهت مصلوب خواهم ماند
(نمی دونم چرا اینروزا هر چیزی که قلنبه سلنبه تر باشه شعر قشنگتریه. .شعرهای نامفهوم وسرشار از افکار مالیخولیایی رو به روشنفکری نسبت میدن ویقین دارم بعضی از شاعران عزیز حتی نمی تونن شعرهاشونو توجیه کنن .دلم برای هایکوهای کوچک وپرمفهوم تنگ شده.نه بعضی شعرهای طویل بی سروته که هرچی بیشتر می خونی زلزله تنت بیشتر می شه.شعر ایرانی آدرس داره هویت داره ارزش داره شناسنامه داره .خدشه دارش نکنیم.)
این صحبتهای من بود باخواهرم امسال تابستون.مابا اینکه نظرات زیاد مشترکی داریم ولی دراین مورد به توافق نرسیدیم.خواهرم معتقد بود چون من مدت زیادیه ازایران دور هستم از این سبکهای به قول او جدید وبه قول من عجیب دور بوده ام ونمی توانم این فضا رو درک کنم
وبه راستی هم که وقتی بعضی از این اشعاررامزه مزه میکنم برایم اصلا قابل هضم نیستند .یاد نیما بخیر وخدایش بیامرزد که شاید اگر بعضی از این مهملات را می خوند شاید بنای شعر نو رو نمی گذاشت
درعوض شعرهایی هم وجود دارند که در عین دلنشینی پیامشون رو هم به مخاطب منتقل می کنن وکم هم نیستند وبحثی درشون نیست
امید دارم شعرهای عجیب وغریب گاردشون شکسته بشه تامردم بتونن بهشون کم کم نزدیک بشن ودر آینده بازهم سهراب وشاملو وفروغ داشته باشیم........................
انگار هیجان این جامعه کوچک به یکدیگه منتقل میشه .مثله سرم شفابخشی که یکدفه جاری بشه توی تن آدم.وآدم باخودش فکرمیکنه هنوز چیزهایی هست که بشه بهشون دل بست وازشون پایداری رویاد گرفت ومنی که ایران زندگی نمیکنم قدر این خوشیهای کوچک روبهتر میفهمم .اونجا خداازبالای سر مستقیم نگاهت میکنه .
بدنیست یه مواقعی باخودمون خلوت کنیم وقدرکوچکترین چیزهای اطرافمون رو خوب بدانیم.معماری زیبایی داریم خودمان قدرش روبدونیم وارج بزاریمش
داشتم شعرهای این چند وقت کتابها رامیخواندم چشمم افتاد به شعر صالحی که یه جورایی باخوندن این شعر جنس دوم حسابی درخودش متوقف میشه.یه حسی مثل پیچیدن گیاه عشقه بدور بازوان لخت.باهم بخوانیم......
شب اول: عروسکش راهم باخودش برده بود
دختر کم سن وسال حجله مجبور
شب دوم: بیوه بازمانده ازهجرت هفتم
درگاه خانه رامحکم
کلون می کند
وقت غروب
ردپای مردی بربرف دیده بود
شب سوم: سه ماه ودو روز است
نوه کوچکش راندیده است مادربزرگ
دوباره به حضرت حافظ نگاه می کند
راه خراسان خیلی دوراست.
این شعرجدید "سید علی صالحی"رابه همسرم بابت این روز تقدیم می کنم
من ازعطرآهسته هوا می فهمم
توباید تازه گی ها ازاینجاگذشته باشی
گفت وگوی مخفی ماه وپرده پوشی آب هم
همین را می گویند
دیگرنیازی به دعای دریا نیست
گلدان هاراآب داده ام
ظرف هاراشسته ام
خانه رارفت وروب کرده ام
دنیا خیلی خوب است
بیا
علامت خانه بودن من
همین پنجره رو به جنوب آفتاب است
تاتونیایی
پرده رانخواهم کشید.