هملت
باغازی سیاه در آغوش
باافیلیا ازدواج کرد
افیلیای غرق شده درآب
هنوز تربود
هم چون گل سفیدی
که مدتها زیرباران مانده باشد
افیلیا به هملت گفت:
((دوستت دارم.
وآن پرنده سیاهی را که در آغوش گرفته ای......))
وهملت چیزی نگفت.
این شعر یک عاشقانه آرام بود از ریچارد براتیگان شاعر معاصر آمریکایی که به نظر من تصویر سازی فوق العاده ای داره .یکی دیگه از عوامل دخیل در اشعار عاشقانه خیال پردازی خیلی قوی می باشد تا جایی که خواننده بتواند به راحتی تصویرهای خیالی را باور کند وچه بسا خودش رو درون این تصاویر خیالی غرق کنه .احساسش کنه وحتی ازش الهام بگیره.اینو بخونیم:
تو مرا دوست نداشتی
تنها نگاهی انداخنی
به رونوشت چهره ای که به آن تولد بخشیدی
اندوه من
مثل آستر پوسیده یک کت چرمی
ناگهان سرباز می کند
وتمام هستی ام رااز هم می شکافد.
این شعر از فریدا هیوز شاعر معاصر انگلیسیه که باز هم خیلی ملموس ودلنشینه .دربعضی از این اشعار هم باپارادوکسهای خیلی قوی روبرو هستیم که مارو میان تنگنای خودش میفشاره.حتی یاس وناامیدی این شعرها هم جای تامل داره بخونیم:
هرگز هیچ حسرتی دردنیا
این چنین یک جا جمع نمی شود
که در این سه واژه کوتاه:
((اودوستم ندارد))
شعر از سر والتر اسکات بود
خیالشون رو راحت کردم وگفتم بخاطر شبهای قدر جلسه دیگه میپرسم .کلاس منفجر شد صدای دست و سوت کلاس رو لرزوند وبعد از اینکه بهشون چپ چپ نیگا کردم دست وپاشونو جمع کردن .توی دلم داشتم از خنده میمردم وبی اختیاردلم هوس مدرسه رفتن ومحصل بودن خودم رو کرد.میدونم همه شما دوستان خوبم هم گاهی ته تهای قلبتون دوست دارین یه روزم شده پشت میز ونیمکت بشینین وعاشقانه هوای مدرسه رو بو بکشین....................................
