میدانم
باشد نخل هر چه مویه بلد است سر دهد.
مدتی طولانیست که ننوشته ام انگار دیگر بلد نیستم حتی دکمه های سیاه کیبورد را کمی نوازش کنم .خستگی وکاروبچه هاوزندگی روتین به کسی مجال نفس کشیدن نمیدهد.انگار سرعت در همه چیز مثل کلافی کاموایی در برم گرفته ورهایم نمیکند.تا دو هفته پیش حتی به ایران هم فکر نمیکردم.اما یکدفعه در سرود سروهای شیراز غرق شدم شعفی بس عمیق وباورنکردنی که آن هم علت داشت.ویزای خانواده ام صادر شده وما برای عید مهمان داریم.انگار همه خستگیهای این چند وقته بی برو برگرد از تنم بیرون رفته وآماده استنشاق بویی خوب هستم .مثل بوی قشنگ عیدی ایرانی .
دوقلوها هم مثل من هیجان دارند.سئوال میپرسند ومن اینبار برخلاف همیشه بااشتیاق به سئوالهای عجیب وغریب وبی سروتهشان جواب میدهم .وبا تمام انرژی سر کلاس میروم .احساس میکنم حتی شاگردانم هم از قضیه بو برده اند چون کلاس خشک ریاضی را با شوق من مخلوط میکنند ومعجون عجیبی میسازند از بحث در مورد فیلم وسینما گرفته تا فوتبال وبحث داغ قرمز وآبی که اینروزها دخترها را حسابی مجذوب خودش کرده.امیدوارم همه این حس خوب را تجربه کنند واونهایی که نزدیک خانواده هاشون هستند قدر بدونند.
راستی از همه دوستای خوبم در وب که این مدت منو از یاد نبردن تشکر میکنم وآرزو میکنم درختان سرو همه را صدا بزنند.................قول میدم یکی یکی به همه سر بزنم وعذر بخوام تابعد..........
