تبليغاتX
قصه های من و غربت

برایت نگفته بودم

پیرمرد هم

 دلش

به آخرین نیمکت چوبی ایستگاه خوش بود

وکلاهش

وعصایش

وسیگارش

بوی کهنه انتظار میداد

۰۰۰۰۰۰

ومن

وامتداد همه راهها

 که به شکل کودکی

وبادبادکی

    به سرزمین تو ختم میشد

وتو

مسافری از جنس حضور

که تنها نشانی اش انتهای ریل بود

وبعد۰۰۰۰۰

برایت نگفتم؟

من وپیرمرد

درآینه شکستیم

  وپیش رو انتظاری

 ایستگاهی

  وقطاری که هیچ گاه برنمی گشت۰۰۰۰۰

نوشته شده توسط مهرناز در ساعت 17:0 | لینک  | 

سلام به همه بروبچه های خوب وگل واونایی که تو این مدت منو فراموش نکردن .به خاطر این تاخیر طولانی مدت از همتون عذر میخوام گرفتاری بودو.......

راستش اینجا هم امروز روز معلم بود البته به نامگذاری این روز یک کمی شک دارم چون بقدری بچه ها از این روز لذت میبرن وجشن میگیرن  که حتی بعضی مواقع معلم بیچاره کمی فراموش میشه .بهرحال دانش آموزان من هم از این قاعده مستثنی نبودند وتمام طول روز رو بهر بهانه ای از زیر درس در رفتند .نکته خیلی جالبتر اینکه قرار بود امروز امتحان بدهند که سر صف همه پلاکارد بدست از معلم خواسته بودند که لااقل یه امروزو بی خیال امتحان.

خلاصه امروز همه روزی بود به غیر از روز معلم .روز پرخوری وشیطنت ورقص وپایکوبی.بعضی وقتا از این همه انرژی مهار نشده در وجود بچه ها تعجب میکنم اما زود به خودم میام ویاد روزایی می افتم که هیچ نیرویی در کلاس جلودار شیطنت خودمون نبود ومعلمها فقط بخاطر شاگرد زرنگ بودنمون این فضولیها رو نادیده میگرفتند.

خلاصه امروز رویهم رفته روز شیرینی بود مخصوصا اینکه تبریکات خاصی از ایران داشتم هم تلفنی وهم اینترنتی که همین جا از همشون تشکر میکنم .

امیدوارم همه معلمها باوجدان اخلاقی بالا بچه ها رو ساپورت کنن.دیدن اینکه اونا یه روزایی به مدارج بالای اخلاقی وعلمی برسن حلاوتی داره که فقط یه معلم خوب میتونه اونو درک کنه.

از همین جا روز همه آموزگاران فرهیخته رو تبریک میگم ودست همه معلمان واستادان خودم رو میبوسم

نوشته شده توسط مهرناز در ساعت 2:33 | لینک  |