دیدن فیلم خوب با ارزش بالای هنری مثل مسکنی آرامم میکرد .فکر میکردم . سبک سنگین میکردم وحتی بزرگتر که شدم همراه همین پسر عمو نقد وبررسی.یه جورهایی لذت میبردم از پیدا کردن کوچکترین تمها ونبضهای فیلم که شاید خیلیها حتی به آن توجه نکنند.بعضی اوقات هم سینما میرفتم واز کم محلی به بعضی فیلمهای خوب دلگیر میشدم .مثلا یادم میاد وقتی برای تماشای فیلم ناصرالدین شاه آکتور سینما رفتیم سرجمع شاید ۱۰ نفر داخل سالن نبودیم .یا دوران دانشجویی برای دیدن طعم گیلاس کیارستمی سینما رفتیم وفکر کنم تا انتهای فیلم من ودوستم و۲ یا ۳ نفر دیگر تا آخر نشسته بودند.وبعد تر هم که فیلمهای خوب رفته رفته کمرنگ وکمرنگ تر شدند.بگذریم صحبت اصلیم این بود که ما امسال تابستان برای اینکه از فضای فیلمهای ایرانی دور نباشیم هر چه سی دی ودی وی دی دم دستمان آمد خریدیم و آوردیم تا سر فرصت تماشا کنیم ولذت ببریم.یک هفته بعد از برگشتنمان از ایران به همسرم گفتم :چطوره امشب یه فیلم خوب ایرانی ببینیم.این فیلم امسال پر فروشترین فیلم سینمای ایران بوده .فیلم توفیق اجباری.فیلم را دیدیم.چه حدس میزنید؟لب ولوچه من که بکلی آویزان شده بود
.همسرم هم بیخودی به حرکات بیمعنی وهجو رضا عطارن میخندید واصلا به فیلم توجهی نداشت.فیلم پر از سوپر استار واینقدر ضعیف.یک آن یاد فیلم هنرپیشه افتادم بخاطر داستان مشابه از زندگی یک هنرپیشه .اما بقول معروف این کجا وآن کجا؟شبهای بعد کم کم بقیه فیلمها را دیدیم وهر بار از بار پیش متاسفتر میشدم .فیلمهای مبتذل وآب دوغ خیاری که دست کمی از فیلم فارسیهای قدیمی نداشت که هیچ بعضیهاشان هم دست آنها را از پشت بسته بود.بعضی هم کپیه شده همان فیلمها اما در زمان حال بودند.براستی سینما را چه میشد؟در تمام این کلکسیونی که همراه آورده بودم دریغ از یک فیلم خوبی که بشود کمی روی آن تامل کرد.البته ابن را قبول دارم که سلیقه افراد در هر زمینه ای از دیگری متفاوت است وشاید بعضیها هم از دیدن این فیلمها خوششان بیاید .اما اینکه با هجویات وطنزهای بیمعنی وبدون فکر وچاشنی اش کمی مسخره بازی فیلم بسازند نوبر بود.دیشب دوباره یاد علی عابدینی هامون افتادم .یاد باشو و محمد رضا نعمت زاده خانه دوست کجاست افتادم یاد مشق شب وکلوز آپ وپری وحتی لیلا افتادم .یاد ناصر الدین شاه آکتور سینما افتادم وعکاسباشی وآتیه واحوالات سینماتوگراف.دلم هوس دیدن دونده وسازدهنی داشت .دلم برای دیدن یک فیلم خوب لک زده بود.............................................
این عکس از جشن فارغ التحصیلی بچه هاست وامسال کلاس بالاتر هستند. من زیاد اهل عکس گذاشتن نیستم فقط برای دوستانی بود که میخواستند تجسمی از بچه ها داشنه باشند.آن روز برای بچه ها بسیار روز بیادماندنی بود واطمینان دارم به عنوان خاطره در حافظه کوچکشان ثبت خواهد شد.مثل ما که راه وبیراه در ذهنمان بدنبال خاطراتی شیرین از دوران کودکی هر چند کوچک در پس زمینه حافظه امان هستیم واز آن ها یاد میکنیم.آرزو میکنم یادگارهای شیرین برای همه بیشتر از تلخیها باشد .همین....................
پیوست:مرسی از اظهار لطف همه دوستای خیلی خوبم نسبت به من وبچه ها.
راستش مطمئنم همه مثل من دلتنگ پیدا کردن خود هستند.ایمان دارم دلشان برای افطار وسحر لک زده .سفره پهن کردن های دسته جمعی .خرماوفرنی وزولبیا بامیه وهزار چیز خوب دیگر که با هم بودن راشیرینتر میکند.دعاهای قشنگ بزرگترها سر سفره واز همه مهمتر نزدیک شدن خانواده ها.بچه ها به پدر ومادر وخواهر وبرادر.حتی یکی شدن دوستان خوب. ونزدیکتر شدنشان به هم.نزدیک شدن قلبهاوسپاس آفریدگار بی همتا............خداییش ماه قشنگی است قدرش را بدانیم.
پیوست ۱:عنوان پست تبریک این ماه به زبان عربی است
پیوست۲:جای همگی دوستانم اینجا خالیست همه مغازه ها تا نزدیک صبح باز است وهمه جا غرق نور است.در حقیقت همه تا سحر یه جورایی بیدارند
پیوست:حالا بیرون نشسته ایم.توی بقول شما کافی شاپ. لب تاب جلویم است ومن تند تند مینویسم همسرم زیر چشمی نگاهم میکند وآنقدر فهمیده است که بگذارد خودم را تخلیه کنم .اوهم میداند دلتنگم ایران که بودم دلتنگ او وحالا دلتنگ خانواده ام .میداند عادت میکنم.........................
