تبليغاتX
قصه های من و غربت

سلامت را نمیخواهند پاسخ گفت

                                               که سرها در گریبان است

کسی سر برنیارد کرد پاسخ گفتن ودیدار یاران را

                                   که سرما سخت سوزانست

دوباره سروکله ما در دنیای مجازی پیدا شد.انگار علیرغم همه گرفتاریها باید آمد کارتی زد اعلام حضوری کرد وتا بار دیگر.فکر میکنم این هم یکی از خاصیت های زمستان قشنگ باشد.زمستان سفید واینجور که خبرها از ایران میرسد پر برف وپر شور.هر کدام از فصلها انگار یک ویژگی خاص وبرجسته دارند .برای من تابستانها پر از فراغت شیرینی است که میتوانی درش کتاب بخوانی .مطلب ووبلاگ بنویسی وهی تند تند مغزت را از همه چیزهای خوب پر کنی وتا مدتها ذخیره مغزی داشته باشی حتی برای زمستان قشنگ.

بهرحال سرزدن به نوشته های دوستان ومرور سریع مطالبشان مثل همیشه غرق لذتم میکرد.اما نوشتن نظر را شرمنده بودم .اول امتحانات خودم وبعد دوقلوها وتصحیح برگه ها تمام وقتم را درگیر کرده بود.اینروزها از همیشه خسته ترم واقعا نمیدانم برای آشفتگیهای روحی بایدچه تمهیداتی اندیشید که شعاری وغیر قابل اجرا نباشدولااقل بتوانی خود وجودیت را سیراب کنی.این نوسانات که بی شک برای همه پیش می آید چند وقتی سر میرسد وامان از تو میبرد.بی وقفه وسیلی وار .

راستی راه گذر از نوسانات روحی چیست ؟چگونه میتوان سریع برگشت وآرامش راکسب کرد؟آیا این روحیه به اختیار خود شخص است.از همه دوستان عزیزم دعوت میکنم در مورد این تلاطم روحی موقت ونه دائم صحبت کنند.البته اگر عذر مرا بخشیده باشند.

تا بعد.......................................................

 پیوست۱:میخواستم از همین جا  از راه دورتولد خواهر عزیزم را تبریک بگویم .صد ساله باشی وشاد

پیوست ۲:هوا عجیب گرم شده .نمیدانم تابستان چه خبر میشوذ. 

نوشته شده توسط مهرناز در ساعت 11:5 | لینک  |