من هم تازگیها به این موضوع زیاد فکر می کنم .دلیلش هم به نوعی دچار شدن به این مشکل است.دوقلوهای کوچک من بسیار دلبسته هر گونه لوازم الکترونی هستند .کوچکتر که بودند تقریبا تا ۵ سالگی play station بود وبعدتر Game boyوpspبه شدت که حتی در رختخواب هم از آن دل نمی کندند.وحالا به این مجموعه Labtopهم اضافه شده وهر کدام خواستار دستگاه جداگانه ای هستند.این موضوع وحس رقابت شدید بچه ها با هم در محیط مدرسه وبه نوعی چشم وهمچشمی در استفاده از این بازیها مدتی است فکرم را به خود مشغول کرده است.اول پیش خودم فکر کردم به نوعی استفاده از این وسایل را در خانه تحریم کنم وطی یک اقدام قاطع همین کار را کردم .ولی فایده ای که نداشت هیچ آنها را نسبت به این موضوغ حریصتر هم کرد.بعد فکر کردم در ساعات بخصوصی به آنها اجازه بازی بدهم وبیشتر به سمت بازیهای پرتحرک وفکری تشویقشان کنم .برایشان انواع بازیهای فکری را خریدم وراه وروش را بهشان یاد دادم .ولی این کار هم جواب نداد.نشان به این نشان که بازیها گوشه اتاق بلا استفاده خاک میخورند وشور وهیجانش فقط برای همان لحظه بود .بچه ها حتی بازی هم که نمی کنند از شخصیتهای مختلف سی دی های کارتونی اکشن حرف میزنند ودر عالم خودشان آنها را الگو قرار می دهند.بعضی مواقع کارتونهای قدیمی را برایشان مثال میزنم ومثلا می گویم این کارتون را زمان بچگی میدیدیم زیر زیرکی میخندند ومی گویند:مامان اونموقعها چه کارتونهای زشتی میدیدی.خیلی خسته کننده بودند.
نمیدانم با این موضوع چطوری برخورد کنم که به روحیه وعلایق آنها هم لطمه ای وارد نشود.شمادوستان خوبم آیا به این مشکل فکر کرده اید؟ چه باید کرد که بچه ها یمان خیلی به این وسایل دلبسته نشوند؟
راستش باز هم باید تاخیر در نوشتن را مستقیم به گردن گرفتاری بیندازم که صد البته دلیل زیاد موجهی نیست.دلم برای همه تنگ شده بود واز اینکه دیدم تعطیلات به همه خوش گذشته شاد شدم.
سال جدید برای ما هم آغاز شد در حالی که از فضای عید وهیجان وهیاهو به دور بودیم.آقای همسر سر کار ودوقلوها مدرسه بی هیچ تعطیلی خوشایندی .یادم به عیدهای ایران وخیابانها ومغازه ها وبروبیاها می افتاد وراستش حتی دلتنگ هم شدم.اما با آن هم کمی کنار آمدم.بعد هم که کار ودرس ومدرسه وامتحانات که کم کم دارد از راه میرسد.و بعد لحظه شماری برای تابستان خوب و.....وعمر که مثل برق وباد میدود ومیرود وبه گرد پایش هم نمیرسی.بعضیها در زندگی برای هرکارشان برنامه دارند .وواقعا طبق همان تایم هم رفتار میکنند.کار بیرون. کار خانه .بچه ها .مطالعه به موقع.تحقیق .نوشتن.وحتی شاید در کنارش تفریح.نمیدانم راست است ؟میشود باور کرد؟همه این کارها با هم؟
بعضی مواقع شبها با خودم فکر میکنم از فردا از فردا برای خودم یک برنامه دقیق میریزم ومطابقش عمل میکنم برنامه ای که همه چیز درش گنجیده شده باشد وبتوانم به همه کارهایم برسم و مهمتر از همه احساس رضایت از خود داشته باشم.وحتی بتوانم به راحتی خودم راتمجیدکنم اما.............صبح که میشود همان آش قبلی است وهمان کاسه قدیم.وبراحتی همه افکار نقش بر آب میشود .و من همان آدم قبلیم.به نظرم در هر کاری حرف زدن وحتی فکر کردن ساده تر از عمل کردن است و اکثر آدمها همیشه آسانترین راه را در زندگی انتخاب میکنند.بدون اینکه هیچ وقت از خودشان رضایت قلبی داشته باشند.شاید کسانی هم باشند که معتقد به گذران زندگی به هر نحو باشند وفکرشان را مشغول این مسائل نکنند.
شما دوستان خوبم جز کدام دسته هستید؟آیا برنامه ریزی دارید وبه آن عمل میکنید ؟منظورم برنامه شعاری نیست برنامه واقعی که با بخواب رفتن (مثل من)از ذهنتان پاک نشود.خوشحال میشوم در این باره تجربیات خوبتان را بازگو کنید.تا بعد.......................................