جمعه نهم مرداد 1388
چند وقتی است وقت نکرده ام گذری به نت داشته باشم .راستش مدتیه مسافرتیم .تقریبا یک ماهی میشه ایران هستیم .سفر به چند شهر من جمله مشهد آرامشی را که بهش احتیاج داشتم تقریبا بهم برگردوند.اول طبق معمول از شیراز شروع کردیم .دوقلوها در یک مدرسه فوتبال اسم نوشتند که برای تابستان برنامه دلچسبی داشته باشند .متاسفانه علیرغم خواسته من فوتبال ورزش دلخواهشان است وهیچ جوری نمیشه اونها رو از علاقشون دور کرد .بعد سفری به تهران وبعد مشهد داشتیم وتازه دو روزی میشه که از سفر برگشتیم.تهران فرصت خوبی برای گشتن در کتاب فروشیهای خوبی بود که مدتها منتظر این فرصت بودم وتقریبا یک روز کامل رو به این مورد اختصاص دادم و جالب تر اینکه از هیچ تفریحگاه وبازاری به این اندازه لذت نبردم .گشتن وچرخیدن در میان کتابهای مختلف یه جورهایی روحم را ارضا می کند.وتقریبا کتابهای چاپ جدید خیلی خوبی خریدم که در نوشته های بعد اگه فرصت شد راجع بهشون مینویسم.وبعد.........................مشهد
مشهدخوب .مشهد عزیز و خاطره انگیز .که از حرم گرفته تا تمام خیابانها برایم پر از خاطرات شیرین دوره دانشجویی بود.احساس خوبی داشتم .از زیارت وخلوت کردن با خودم که واقعا بهش نیاز داشتم .وزیارتنامه ودعا وتسبیح وعطر گلاب ونقاره و ...............................دوستش داشتم .خیلی زیاد به حس خوبی دچار شدم که سعی میکنم یه این زودیها از بین نرود وذخیره چند مدتم باشه .
حالا برگشتیم شیراز و تا دو هفته دیگه هم برمیگردیم خونمون.فقط خدا کنه این آرامش تا مدتها باهام باشه.
پیوست:برای همه دوستانم دعا کردم که به همه آرزوهایشان برسند البته اگر قبول افتد
نوشته شده توسط مهرناز در ساعت 21:5 | لینک
|
