راستش باز هم باید تاخیر در نوشتن را مستقیم به گردن گرفتاری بیندازم که صد البته دلیل زیاد موجهی نیست.دلم برای همه تنگ شده بود واز اینکه دیدم تعطیلات به همه خوش گذشته شاد شدم.
سال جدید برای ما هم آغاز شد در حالی که از فضای عید وهیجان وهیاهو به دور بودیم.آقای همسر سر کار ودوقلوها مدرسه بی هیچ تعطیلی خوشایندی .یادم به عیدهای ایران وخیابانها ومغازه ها وبروبیاها می افتاد وراستش حتی دلتنگ هم شدم.اما با آن هم کمی کنار آمدم.بعد هم که کار ودرس ومدرسه وامتحانات که کم کم دارد از راه میرسد.و بعد لحظه شماری برای تابستان خوب و.....وعمر که مثل برق وباد میدود ومیرود وبه گرد پایش هم نمیرسی.بعضیها در زندگی برای هرکارشان برنامه دارند .وواقعا طبق همان تایم هم رفتار میکنند.کار بیرون. کار خانه .بچه ها .مطالعه به موقع.تحقیق .نوشتن.وحتی شاید در کنارش تفریح.نمیدانم راست است ؟میشود باور کرد؟همه این کارها با هم؟
بعضی مواقع شبها با خودم فکر میکنم از فردا از فردا برای خودم یک برنامه دقیق میریزم ومطابقش عمل میکنم برنامه ای که همه چیز درش گنجیده شده باشد وبتوانم به همه کارهایم برسم و مهمتر از همه احساس رضایت از خود داشته باشم.وحتی بتوانم به راحتی خودم راتمجیدکنم اما.............صبح که میشود همان آش قبلی است وهمان کاسه قدیم.وبراحتی همه افکار نقش بر آب میشود .و من همان آدم قبلیم.به نظرم در هر کاری حرف زدن وحتی فکر کردن ساده تر از عمل کردن است و اکثر آدمها همیشه آسانترین راه را در زندگی انتخاب میکنند.بدون اینکه هیچ وقت از خودشان رضایت قلبی داشته باشند.شاید کسانی هم باشند که معتقد به گذران زندگی به هر نحو باشند وفکرشان را مشغول این مسائل نکنند.
شما دوستان خوبم جز کدام دسته هستید؟آیا برنامه ریزی دارید وبه آن عمل میکنید ؟منظورم برنامه شعاری نیست برنامه واقعی که با بخواب رفتن (مثل من)از ذهنتان پاک نشود.خوشحال میشوم در این باره تجربیات خوبتان را بازگو کنید.تا بعد.......................................
